• وبلاگ : پرستاري 91
  • يادداشت : صندلي داغ 2
  • نظرات : 0 خصوصي ، 123 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    ي خاطره برامون تعريف کنيد حداقل از بچگيتون؟؟؟!! اگه اشکال نداره!!!
    پاسخ

    بچه ک نبودم ولي يادمه دبيرستان بوديم آمادگي دفاعي داشتيم دبير محترم ب خيالش ميدون جنگه داشت ب ما آموزش استفاده ازاسلحه رو ميداد. بچه ها يکي يکي اون اسلحه رو برداشتن وامتحان کردن نوبت ب ما ک رسيد نه اينکه اسلحه سنگين بود ماهم نحيف از دستمون افتاد و فک کنم صدمه هم ديد. دبيرمحترم هم برسر ماهمچين فريادي کشيد ک تو عمرمون نشنيده بوديم ماهم زديم زير گريه و ي قوطي آبغوره تحويل ملت داديم!!